قبل از اعتبارسنجی ایده باید در نظر بگیریم اگر استارتاپ شما شکست خورده است، به این دلیل است که نتوانسته‌اید مشکل مهمی را که تعداد زیادی از مخاطبانتان با آن دست و پنجه نرم می‌کنند حل کنید. در این مطلب، به این می‌پردازیم که چگونه از اشتباهات این چنینی اجتناب کنیم.

گاهی اوقات عجیب‌ترین و غیرعادی‌ترین ایده‌ها هم در ذهن ایده‌پرداز، عالی و قابل دسترسی به‌نظر می‌رسند. AirBnb را در نظر بگیرید، این شرکت نمونه‌ای کلاسیک و عالی از ایده‌های موفق تجاری است که در ابتدا مردم به آن به دیده شک و تردید می‌نگریستند. در مقابل، ایده‌هایی هم وجود دارند که کاملاً منطقی هستند؛ اما باز هم در نهایت به شکست منجر می‌شوند.

واضح است که همه می‌خواهند ایده‌هایشان با استقبال مواجه شود؛ اما واقعیت این است که فقط برخی از این ایده‌ها ارزش اجرایی شدن دارند؛ نه همه آنها. برای اینکه بدانید یک ایده موفق خواهد شد یا نه باید حتما آن را اعتبارسنجی کنید.

در این مطلب، ما اعتبارسنجی ایده جدید یک مفهوم، محصول یا کسب‌ و کار جدید را بررسی خواهیم کرد. در این متن، منظور ما از ایده “مفهوم، محصول یا کسب‌ و کار” خواهد بود. ما همچنین ابزارهایی را به شما معرفی خواهیم کرد که می‌توانید با کمک از آنها ببینید که آیا ایده شما پتانسیل تبدیل شدن به واقعیت را دارد یا نه.

اعتبارسنجی ایده استارتاپ یعنی چه؟

اعتبارسنجی ایده استارتاپ

در اعتبارسنجی ایده استارتاپی به کمک آزمایش‌هایی شواهد مربوط به ایده جمع‌آوری می‌شود تا بتوان سریع، آگاهانه و بدون خطر تصمیم‌گیری نمود.

این فرآیند از یک ایده شروع شده و معمولا به مشتری (که در ازای آن ایده هزینه‌ای پرداخت می‌کند) ختم می‌شود. هدف از اعتبارسنجی ایده این است که قبل از ساخت و عرضه محصول نهایی، ایده را به‌صورت عملی در دنیای واقعی بسنجیم.

چرا ایده استارتاپ ها باید اعتبارسنجی شوند؟

ایده‌های جدید، جزئیات غیرقابل پیش‌بینی دارند و اگر برخی از این جزئیات اشتباه باشند، ممکن است یکباره تمامی برنامه‌ریزی‌های شما از بین برود. اعتبارسنجی ایده این خطرات را کاهش داده، سرعت ارائه خدمات و ایجاد ارزش در بازار را تسریع کرده و هزینه‌ها را به حداقل می‌رساند.

قبل از اینکه زمان و منابع زیادی را روی یک ایده سرمایه‌گذاری کنید، آن ایده باید اعتبارسنجی شود تا مانع از تولید محصول یا ایجاد مفهومی‌ شود که هیچکس آن را نمی‌خواهد یا پولی برای آن پرداخت نخواهد کرد.

هدف از اعتبارسنجی ایده این است که مطمئن شوید ایده شما تقاضای واقعی دارد، در غیر این صورت ایده شما ممکن است تبدیل به “یک ایده جالب دیگر میان هزاران ایده جالب” شود.

این ایده یا باید بتواند یک مسئله واقعی را حل کرده، هدف مورد نظر خود را برآورده نموده و یا انگیزه‌های دیگر افراد را تحریک کند.

اعتبارسنجی ایده در همان مراحل آغازین کار و بررسی اینکه آیا راه‌حل شما می‌تواند آن مشکل را حل کند یا نه، هوشمندانه‌ترین راه شروع کسب و کار است. اما اگر بخواهید ریسک‌های موجود در مسیر استارتاپ خود را به حداقل برسانید، صرفا پیدا کردن یک راه‌حل و در ادامه گشتن به دنبال اینکه این مشکل را چطور می‌توان حل کرد چندان کار درستی نیست.

Google Glass یک نمونه از ایده‌های به ظاهر خوبی بود که اجرا هم شد؛ اما هیچ کس واقعاً آن را نمی‌خواست و نیازی به آن نداشت. این ایده نه تنها بد به بازار عرضه شد، بلکه ظاهرش هم نامناسب بود و یکسری نگرانی‌ها راجع به ایمنی و سلامتی را نیز بین مردم با خود به همراه آورد. قیمت بسیار بالای آن (1500 دلار) هم به ویژه هنگامی که نتوانست سود قابل قبولی برای کاربر داشته باشد، شرایط را بدتر از قبل کرد. اصلا مشخص نبود که چرا مردم باید نیاز مبرمی به این فناوری داشته باشند (بجز مردمی که مایل بودند به راحتی حریم شخصی دیگران را نقض کنند).

اعتبارسنجی ایده

در برخی موارد، یک ایده را می‌توان با توجه موارد زیر اعتبارسنجی کرد:

  • مناسب بودن زمان ارائه آن
  • به دیگران اطمینان دهید که می‌توانید ایده خود را به اندازه کافی و به طور کارآمد بفروشید

اگر هیچ کس مایل نباشد برای ایده شما هزینه پرداخت کند، ممکن است زمان‌بندی ارائه ایده اشتباه بوده و یا ممکن است این ایده برای شروع کار ایده خوبی نبوده نباشد.

خوب پس بیایید عمیق‌تر به آن بپردازیم: در اینجا برای شما می‌گوییم که چطور ایده استارتاپ خود را قبل از شروع سرمایه‌گذاری و حتی قبل از استخدام شخصی دیگر اعتبارسنجی کنید.

مراحل اعتبارسنجی ایده

مرحله 1: مشکل موجود را بنویسید، نه راه‌حل را

حل مساله موجود

شما می‌خواهید مشکلی را که خودتان یا دیگران مرتباً با آن مواجه می‌شوند را واضح بیان کنید. توجه داشته باشید که در اینجا فقط باید روی مسئله و مشکل تمرکز کنید، نه یک راه‌حل خاص. شما باید در یک گزاره ساده مشکل خود را بنویسید. چند نمونه از مشکل‎‌هایی که می‌توانید یاداشت کنید:

  • پس از خروج مشتری از رستوران، راهی برای پیگیری مشتری و پرسیدن نظر او درباره رستوران و غذا وجود ندارد.
  • اینکه مشخص کنید کدام مشتری قبل از خرید منصرف می‌شود و خرید را نیمه کاره رها می‌کند، دشوار است.
  • طراحی گرافیک با کیفیت و حرفه‌ای برای شبکه‌های اجتماعی بسیار مشکل است.

در رابطه با این مشکلات، ایده‌ای به ذهنتان می‌رسد؟ ایده خود را فعلا نگه دارید، الان فقط مشکل را به نحوی اصلاح و پیرایش کنید؛ تا جایی که بتوانید آن را در یک جمله بیان کنید.

مرحله 2: مشخص کنید که این مشکل، مشکل عمده‌ای هست یا نه

پیدا کردن مشکلات آسان است. مشکلات همه جا هستند. آنچه شما واقعاً به دنبالش هستید همان چیزی است که آن را “مشکل عمده” می‌نامیم. این بدان معناست که مشکلی که می‌خواهید حل کنید، یکی از 3 مشکل عمده‌ای است که مشتریان بالقوه شما با آن روبرو می‌شوند.

تصور کنید که خریدار هدف (نهایی) شما مدیر عامل یک کسب‌ و کار کوچک است. 5 مشکل اصلی او ممکن است موارد زیر باشند:

  1. فروش بیشتری داشته باشد.
  2. به طور موثرتری برای محصولاتش بازاریابی کند.
  3. حقوق و مزایا را برون‌سپاری کند.
  4. تعداد محصولاتش را بیشتر کند.
  5. در شبکه‌های اجتماعی بهتر ظاهر شده و روی تبلیغات سرمایه‌گذاری کند.

اگر قصد تولید یک ابزار برای شبکه‌های اجتماعی را داشته باشید، می‌توانید بررسی کنید که آیا این یک مشکل عمده برای مدیرعامل یک کسب‌ و کار کوچک و معمولی هست یا نه (3 مورد اول ذکر شده در لیست و نه مورد 5).

آنها آنقدر روی حل 3 مشکل اول خود متمرکز خواهند بود که حتی اگر شما بهترین محصول را داشته باشید و بهترین پشتیبانی را هم فراهم کنید (ولی محصول شما جزء این سه مشکل اول نباشد) هرگز فرصت نمی‌کنند به مشکل 5ام فکر کنند. اگر شما نتوانید مشکلی که برایشان مهم است را حل کنید (مشکل شماره 1) آنها وقت (یا هزینه) برای شما خرج نخواهند کرد.

این احتمالاً سخت‌ترین درسی است که می‌توان یاد گرفت؛ این همان درسی است که بیشتر بنیانگذاران استارتاپ‌ها آن را نمی‌دانند یا نادیده می‌گیرند. آنها با خود فکر می‌کنند که: “محصول من خیلی عالیه و مشتری بعد از اولین استفاده حتما مشتری دائم من میشه!” و با این توجیه به مسیر خود ادامه می‌دهند. ولی واقعیت این است که اگر محصول شما مشکل درجه اول مشتری را حل نکند، شما کیلومترها با فروش محصول خود فاصله خواهید داشت.

راه حل اعتبارسنجی ایدهخب، چطور باید بفهمید مشکلی که قرار است به آن بپردازید، واقعا مشکل درجه 1 مشتری است؟ خب، برای فهمیدن این مسئله ابتدا باید بدانید که چه کسی معمولا محصول شما را خریداری خواهد کرد. شما باید یک پروفایل اصلی مانند نمونه زیر ایجاد کنید:

  • اندازه شرکت: 500-100 نفر
  • نقش: مدیرعامل یا معاون بازاریابی
  • مکان: آمریکای شمالی
  • صنعت: خرده‌فروشی، فناوری و گردشگری

سپس باید لیستی از 50-20 مشتری احتمالی که این معیارها را دارند تهیه کنید. ساده‌ترین راه برای دستیابی به چنین لیستی، رفتن به لینکدین و جستجو کردن است. سپس به تمام مشتری‌های احتمالی خود پیغامی با مضمون زیر بفرستید:

سلام [نام] ،

ما مایلیم که در صورت امکان  15 دقیقه به‌صورت تلفنی با مدیرعامل‌ (مدیر فروش| مسئول ارتباط با مشتری|….) شما صحبت کنیم. در حال تحقیق هستیم و فعلا محصول یا هر چیز دیگری برای فروش نداریم. آیا [مثلا فردا ساعت 3 بعد از ظهر] فرصت کوتاهی برای تماس تلفنی دارید؟

چند نکته که در پیام خود باید به کار ببرید:

  • پیام شما باید کوتاه و دقیق باشد- وقت آنها را تلف نکنید.
  • وقتی می‌خواهید صحبت کنید یک روز و ساعت مشخص را درج کنید- این کار از رد و بدل کردن چندین ایمیل پیاپی جهت تعیین ساعت تماس جلوگیری می‌کند.
  • به 3 برابر تعداد مشتریان احتمالی که می‌خواهید واقعاً با آنها صحبت کنید پیام دهید. اگر می‌خواهید با 20 نفر صحبت کنید، به 60 نفر پیام ارسال کنید. بیشتر این افراد اصلا پاسخ شما را نمی‌دهند و برخی دیگر اصلا به موضوع شما علاقه‌مند نخواهند شد.

وقتی به سه برابر تعداد افراد ایمیل ارسال کنید، حداقل 20 نفر از آنها به شما جواب داده و آماده صحبت کردن راجع به مشکلی هستند که در کار خود مکررا با آن مواجه بوده‌اند.

البته ما این مرحله را خیلی خلاصه و ساده کرده‌ایم- اما شما یک کارآفرین هستید، پس خلاق باشید و کمی پیاز داغ ماجرا را زیاد کنید. با این حال، اگر شما از آن دسته افرادی هستید که دوست ندارید با مردم از طریق تلفن صحبت کنید، ممکن است این مورد برای شما مناسب نباشد.

قبل از اولین تماس خود، باید از قبل حدود 10 سوال برای پرسیدن داشته باشید. نتیجه کلی تماس برای اعتبارسنجی استفاده خواهد شد:

  1. آیا اصلا آنها چنین مشکلی را حس کرده‌اند؟
  2. این مسئله چقدر برای آنها مشکل‌ساز و دشوار است؟ (یعنی آیا این مشکل درجه اول آنهاست؟)
  3. آنها الان چگونه این مسئله را حل می‌کنند؟
  4. آیا آنها برای راه‌حل این مشکل هزینه می‌کنند؟

پاسخ‌هایی که از هر تماس دریافت کرده‌اید را در یک فایل گوگل شیت، اکسل، Evernote و… جمع کنید. پس از حدودا 5 تماس یا بیشتر، شما کم‌کم متوجه می‌شوید که آیا واقعاً مشکل موردنظر شما، مشکل بزرگی است یا مشکلی است که “اگر حل شود بهتر است”.

هرگز هیچ استارتاپی را روی مشکلی که “اگر حل شود بهتر است” نسازید. مردم شاید مایل باشند مجانی و تستی از محصول شما استفاده کنند؛ اما هرگز هزینه‌ای برای آن پرداخت نمی‌کنند.

مرحله 3: راه‌حل‌های موجود را به درستی تعیین کنید.

انتخاب راه حل مناسب

چیزی که بعد از 20 تماس یا بیشتر به دست خواهید آورد، این است که در حال حاضر مشتریان هدف شما چگونه مشکل خود را برطرف می‌کنند. آنها ممکن است از محصولات و شرکت‌های خاصی صحبت کرده یا ممکن است به فرآیند خاصی در یک شرکت، شخصی که حل مشکل را به او برون‌سپاری می‌کنند و… اشاره کنند.

واقعاً مهم است که هنگام مکالمه تلفنی، عمیقا به این موضوع پرداخته و آن را شناسایی کنید.

نپرسید “امروز از کدام محصول برای حل این مشکل استفاده کردید؟” چون ممکن است در حال حاضر اصلا از محصول خاصی نکنند. درعوض، سوال کنید “پس الان چطور از پس این مشکل برمی آیید؟؟” و فقط به جواب آنها گوش کنید. آنها ممکن است از محصول خاصی استفاده کرده و یا ممکن است دسته‌ای از ابزارها یا فرآیندها را برای حل مشکل خود مورد استفاده قرار دهند.

به طور کلی، شما به دنبال حل مشکل در زمینه‌ای هستید که رقبای دیگری از قبل وجود داشته‌اند. وجود رقبا در بیشتر مواقع به این معنی است که بازار مشکل موردنظر شما (با فرض اینکه حداقل یکی از رقبای موجود خوب کار می‌کند) به حد کافی بزرگ است. منظور از رقیبی که خوب کار می‌کند، رقیبی است که قدرت کشش دارد، سرمایه کافی جمع کرده، چند سال از تاسیس آن سپری شده و در حال حاضر هم در حال رشد است.

البته اگر واقعاً هیچ شرکتی در تلاش برای حل مشکل نیست باید مراقب باشید. در بیشتر مواقع، این به آن معناست که بازار خاصی برای این مشکل وجود نداشته و افراد کمی با این مشکل دست و پنجه نرم می‌کنند. از یک لحاظ این خوب است، اما شما باید تعادل آن را با بزرگی بازار هم حفظ کنید.

مرحله 4: در راه‌حل‌های موجود به دنبال بخش دردناک ماجرا باشید.

فرقی ندارد که آنها در حال حاضر برای حل مشکل خود از یک محصول استفاده می‌کنند یا نه، شما باید بتوانید بخش دردناک موجود در پروسه حل مشکل فعلی را تشخیص دهید.

اگر در حال حاضر از محصولی استفاده می‌کنند، از چه چیز آن بدشان می‌آید؟ آن محصول چه جنبه‌هایی را در نظر نگرفته است؟ آنها برای سهولت و سرعت بیشتر کار خود، به چه چیزی در آن محصول نیاز دارند؟ شما هرگز نباید محصولی تولید کنید که “کاملا مشابه” محصول قبل بوده و هیچ مزیت و برتری خاصی نسبت به آن نداشته باشد.

مشکلی نیست که ویژگی‌های اصلی محصول شما مشابه با محصول موجود باشد. اما این ویژگی‌های مشابه نباید بیش از 80٪ از محصول تولیدی را شامل شود و محصول شما حداقل باید 20٪ بهتر از محصولی که در حال حاضر موجود است، باشد. (نه تنها محصول شما باید متفاوت باشد، بلکه باید 20% بهتر باشد.)

مشتریان بالقوه سودآور می‌توانند هنگام مقایسه محصول شما با دیگران، این ویژگی‌های بهتر را دیده و درک کنند. اگر آنها از هیچ محصول خاصی برای حل مشکل خود استفاده نمی‌کنند، ببینید که چطور و با چه روشی مشکل خود را حل می‌کنند. مثلاً ممکن است از ترکیب ایمیل، برون‌سپاری و دراپ باکس استفاده کنند؟ آیا از یک فرآیند دستی استفاده می‌کنند و برای آن هم 2 نفر را به طور تمام وقت استخدام کرده‌اند؟ به دنبال قسمت دردناک راه‌حل آنها برای غلبه بر مشکل (زمان/ پیچیدگی/ هزینه/ سرخوردگی) بگردید.

انقدر به دنبال راه‌های موجود آنها و بخش دردناک آن راه‌حل بگردید تا بتوانید در تماس بعدی، همان بخش‌های دردناک را برای آنها بازگو کنید.

خوب، برای مرور اینکه ببینیم تا به حال چه اطلاعاتی به دست آورده‌اید:

  • یک مشکل که به وضوح بیان و تعریف شده
  • این مشکل حداقل 20 نفر از افرادی که با آنها صحبت کرده‌اید بوده است
  • امکان حل آن مشکل به روشی بهتر/آسان تر/ارزان تر وجود داشته باشد (20٪ مزیت بهتری که در بالا راجع به آن صحبت کردیم)
  • و شما می‌توانید آن 20٪ برتری محصولتان را به روشنی بیان کرده و به مشتری نشان دهید- بدین ترتیب آنها قانع خواهند شد که راه‌حل شما بهتر از محصولات یا فرآیندهای موجود برای آنهاست.

مرحله 5: مطمئن شوید که بودجه‌ای برای این راه‌حل وجود دارد.

اگر در حال حاضر رقبایی دارید که می‌خواهند مشکل موجود را حل کنند؛ به کشش آنها توجه کنید. آیا آنها سریع رشد می‌کنند؟ آیا مشتری کافی دارند؟ آیا پول جمع کرده‌اند و یا در حال جمع‌آوری سرمایه هستند؟ آیا آنها افرادی را استخدام کرده‌اند؟ به دنبال نشانه‌های رشد رقبا باشید.

در اکثر موارد (و نه همه موارد)، این نشانه خوبی است که نشان می‌دهد آنها نه تنها محصول خوبی ندارند، بلکه در حال درآمدزایی و پیدا کردن مشتریانی هستند که در ازای محصول آنها هزینه کنند. این بدان معناست که فرد یا افرادی وجود دارند که برای محصولاتی مانند محصولات آنها (و شما) بودجه‌ای اختصاص داده و هزینه می‌کنند.

همچنین می‌توانید با حداقل 10 نفر از مشتریان احتمالی که از طریق تلفن با آنها صحبت کرده‌اید دوباره تماس گرفته (پیگیری ثانویه) و نظر آنها را درباره قیمت‌گذاری محصول هم بپرسید. نیاز نیست قیمت خاصی مثلا “200 هزار تومان به ازای هر کاربر/ ماهیانه” را عنوان کنید، بلکه واکنش اولیه آنها در قبال پرداخت هزینه برای راه‌حل و محصول را بررسی کنید.

شما در ابتدا با بازنگری مسئله و توضیح راه‌حل خود برای آنها شروع خواهید کرد. وقت بیشتری را صرف صحبت در مورد 20٪ مزیت بالاتر محصول خود (یا اینکه چرا راه‌حل شما بهتر از هر راه‌حل دیگری می‌تواند مشکل را حل کند) بکنید. سپس آن را خیلی واضح و صریح بگویید:

” اگر ما محصولی بسازیم که مشکل را به روشی که من توضیح دادم حل کند، نظرتان درباره قیمت آن محصول چیست؟”

احتمالا یکی از سه پاسخ را دریافت خواهید کرد:

  1. آنها خیلی صریح می‌گویند که هزینه‌ای برای آن پرداخت نخواهند كرد.
  2. آنها موضعی میانه را می‌گیرند- راه‌حل شما را دوست دارند؛ اما تعهدی برای پرداخت یا استفاده از آن به شما نخواهند داد.
  3. آنها می‌گویند که هزینه محصول را پرداخت می‌کنند.

راه حل مساله موجود

اگر به شما گفتند که هزینه آن را پرداخت نمی‌کنند و یا موضع میانه رویی اتخاذ کردند، کمی عمیق‌تر راه‌حل پیشنهادی خود را بررسی کنید. چرا نمی‌خواهند پولی بابت آن پرداخت کنند؟ آیا شخص دیگری در این شرکت وجود دارد؟ آیا مشکل بودجه است؟ آیا آنها برای راه‌حل موجود خود با شرکت دیگری قرارداد 10 ساله دارند؟ آیا آنها صرفا از استارتاپ‌ها خوششان نمی‌آید و به آنها اعتماد ندارند؟ آیا این مشکل، واقعاً مشکل درجه 1 آنهاست؟ آیا چنین جوابی داده‌اند چون شما روز دوشنبه تماس گرفتید و آن روز آنها حال خوب و خلق خوشی نداشته‌اند؟

پس از صحبت تلفنی با حداقل 10 مشتری در مورد قیمت، باید 5 مورد یا بیشتر جواب مثبت راجع به قیمت دریافت کرده باشید. البته باز هم ذکر می‌کنیم که قرار نیست جواب مثبت قطعی برای یک قیمت خاص بگیرید، بلکه این جواب مثبت برای پرداخت هزینه راه‌حل بعد از  آماده شدن آن است.

نکته مهم در اینجا این است که اگر کسی به شما بگوید هزینه محصول شما را به هر شکل یا فرم پرداخت می‌کند به این معنی نیست که وقتی محصول آماده شد، حتما چنین کاری خواهد کرد. اما این جواب مثبت، نقطه شروع خوبی است و باعث می‌شود آن قسمت از ایده‌هایتان که مناسب حال مشتریان نیستند (اگر بیش از یک ایده داشته باشید) را متوقف کنید.

مرحله 6: از مشتریان احتمالی خود برای تعریف نقشه راه استفاده کنید.

فرض کنید که یک مشکل درجه 1 را که افراد زیادی برای حل آن هزینه می‌کنند، حل کرده‌اید. اکنون شما تعدادی مخاطب اجباری دارید.

اگر تصمیم دارید کار خود را شروع کنید (تبریک می‌گوییم!) اکنون مخاطبانی دارید که می‌توانید در هنگام ساخت محصول خود در مورد ویژگی‎‌ها، طرح کلی، طراحی و موارد دیگر با آنها صحبت کنید و طرح‌های ذهنی خود را با کمک آنها به اصطلاح چکش‌کاری کنید.. در نهایت نیز برخی از آنها ممکن است اولین مشتری‌هایی باشند که برای محصولتان هزینه می‌کنند.

این مخاطبان را حلقه بازخورد کوتاه می‌نامیم. بهترین قسمت ماجرا این است که شما برای رسیدن به این مرحله تقریبا هیچ هزینه‌ای نکرده‌اید.

23 خرداد 1400
اعتبار سنجی ایده

چگونه ایده اولیه خود را بدون صرف هزینه آزمایش و اعتبارسنجی کنیم؟

قبل از اعتبارسنجی ایده باید در نظر بگیریم اگر استارتاپ شما شکست خورده است، به این دلیل است که نتوانسته‌اید مشکل مهمی را که تعداد زیادی […]
3 خرداد 1400

داشتن ایده عالی برای تبدیل شدن به یک کارآفرین موفق کافی نیست!

حتما برای شما هم پیش آمده که درگیر ایده‌ های خود شوید و تصور کنید که چقدر عالی، مهیج و الهام بخش هستند. شاید هم حس […]
4 خرداد 1400
ایده کسب و کار

حتی بدون داشتن یک ایده عالی هم می‌توان کارآفرین موفقی بود!

کدام کار برای شما راحت‌تر است؟ اینکه جسمی سنگین که خودش در حال حرکت است را به حرکت درآورید یا جسمی سنگین و ساکن؟ اگر درس‌های […]
19 خرداد 1400
ایده شروع کسب و کار

مرحله اول راه‌اندازی کسب‌وکار: ایده

مصمم هستید که کسب ‌و کاری را شروع کنید، اما نمی‌دانید برای شروع آن چه مراحلی را باید پشت سر گذاشت؟ در این مقاله ما به […]
ورود